![]() |
![]() |
|
| آخرین قله ی عروج را می توان بحر عمیق عشق نامید |
|
(به آرامی خوانده شود.)
اما راستش چی بگم؟ تقصیر ما که نبود... هر چی بود زیر سر چشم تو بود... یکاره تو راه ما سبز شدی...ما رو عاشق کردی...ما رو مجنون کردی...ما رو داغون کردی... آخه آدم چی بگه قربونتم؟ حالا از ما که گذشت... بعد ازین اگر شبی...نصفه شبی... به کسونی مثل ما قلندر و مست و خراب... تو کوچه برخوردی... اون چشارو هم بزار... یا اقلا دیگه این ریختی بهش نگا نکن... آخه من قربون هیکلت برم. اگه هر نگا بخواد این جوری آتیش بزنه.. پس باس تموم دنیا تا حالا سوخته باشه... |
|
(عاشقی آهی سوزان برکشید)
آه سوزانش سوی گردون شده در دل صدر جهان مهر آمده گفته با خود در سحرگه کای احد حال آن آواره ی ما چون بود او گناهی کرد و ما دیدیم لیک رحمت ما را نمی دانست نیک خاطر مجرم ز ما ترسان شود لیک صد اومید در ترسش بود من بترسانم وقیح یاوه را آنک ترسد من چه ترسانم ورا بهر دیگ سرد آذر میرود نه بدان کز جوش از سر میرود ایمنان را من بترسانم بعلم خایفان را ترس بردارم بحلم پاره دوزم پاره در موضع نهم هر کسی را شربت اندر خور دهم |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تختی نمایی از فتوت
|
| پیوندها |
|
ضیافت پوکر صوفی جهادی |
|
RSS
|