تبليغاتX
ساکت
آخرین قله ی عروج را می توان بحر عمیق عشق نامید
مرگ بر آمریکا

مرگ بر بیکاری

مرگ بر خانه های گران قیمت

و مرگ بر ...

کدام شعار من بود؟

کدام شعار ما بود؟

کدام درد مرا دوا کرده؟

کدام درد ما را دوا کرده؟

و کدام ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/13ساعت 10:19 AM  توسط حامد | 
در دلهای سنگین هم گاهی خرده شیشه پیدا می شود...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/30ساعت 11:1 AM  توسط حامد | 
می توان این روزها در سینما فلسطین دور بر خودمان کشورمان و جهانمان را بهتر شناخت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت 6:6 PM  توسط حامد | 
به ما توانی ده که به خاطر فجورات دون و سخیف روانه جهنمت نشویم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/13ساعت 9:10 PM  توسط حامد | 
هلال ماه چو بر آسمان هویدا شد

کلید میکده گم گشته بود و پیدا شد

تبریک

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/29ساعت 1:6 PM  توسط حامد | 
دوست را زیر باران ندیدم...

آقایی که کنارم بود به ناگهان تبدیل به منافق شد و کسی کشان کشان بردش...

سوت و صلوات آسمان را در می نوردید...

.........(سرفه شدید)...ا..ش..ک..ا..و..ر...

چشم کودکی مضطرب

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/28ساعت 0:53 AM  توسط حامد | 
امشب ۳ عدد قیمه از همسایه دریافت کردیم...

خدایا رمضان را دوست دارم نگه دارش باش...

خدایا همسایه را دوست دارم نگه دارش باش...

خدایا قیمه را...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 9:41 PM  توسط حامد | 
با خود گفتم که از خواب دوشین بیدار شدم باید که از خواب چهل ساله نیز بیدار گردم. اندیشیدم که تا همه افعال و اعمال خود بدل نکنم فرح نیابم.

(آقای ناصر خسروی قبادیانی)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت 0:28 AM  توسط حامد | 
فرد نامبرده شاعر/ترانه سرا و روزنامه نگار که در زمینه شعرهایش می توان گفت که قلمی توان مند و ذهنی سرشار از ترکیبات زیبا داشته...

الهه ناز و اوج آسمان (امشب در سر شوری دارم) از شعرهای جاودانه ی آن مرحوم است.

و اینک شعر درد عشق و انتظار:

درد عشق و انتظار
دارم زان شب یادگار
در آن شب سرد پاییز
آهنگ سفر می کردی
از رهگذری محنت بین
دیدم که گذر می کردی
تو رفتی و دلم غمین شد
قرین آه آتشین شد
از آن شبی که بر نگشتی
جهان که شادی آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
از آن شبی که بر نگشتی
از آن شب سرد خزان شبها گذشته
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته

منم چو چشمه سرابم

چو نقش آرزو بر آبم

همچو قصه و فسانه ام

بلرزدم زدل نسیمی

به وقت زندگی حباب

در زمان بی نشانه ام

 آرزو ای سراب بی کران

 ای امید بی نشان

ای که شعله های تو آتشم زند به جان

عشق من بود گناه من

منم عاشق منم رسوا

بار غم به دل نشسته ای

منم عاشق منم شیدا

مرغ بال وپر شکسته ای

چرا از ما تو ای زیبا رشته ی الفت گسسته ای

نمی پرسی ز حال ما ، فارغ  از  این حال خسته ای

جز به دل مشتاقش غم آهی نمی سازد

آن که ندارد سوزی دیوانه نمی سازد

سوز دل بود گواه من 

پ.ن: این شعر با صدای ایرج بسطامی بسیار دل نشین است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 1:49 PM  توسط حامد | 
بنویسید آزادی...

چیزی نگویید...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/25ساعت 1:38 PM  توسط حامد |