RSS
خوشحالم...
دوست ندارم دست و پای آخر زدن را...
در روزی که دیگر وقتی نمانده...
درین روزهای سرد زمستانی...
هرگاه زیر طاق کوتاه روزها بُر خوردی..
به خاطراتمان بازگرد.
نمی تونستم بگم دوست دارم.
...
چقدر بی شعور بودم...
از...
از نداریمان است...
و جیب های خالی بسیارند...
اما...
اما اینکه حال و هوای آدمای شهر به کدامین باران عوض شود را خدا داند...
همین.
پس فردا هم همین.
و همینطور همین های دیگر...
پایان سال ۸۸ را به خودم و تمام بد آوردگان ۸۸ تبریک میگم و از خدا برای رفقا تنی سالم روحی پر نشاط و زندگی پر برکت می طلبم.
در حال پرس شدن هستم.۸۸ سال غریبیست برای من و چندان علاقه ای به ماندن در آن ندارم و دعای هر شبم پایان این سال به خوبی و خوشیست.
باید دوام آورد و...
و این رسم روزگارست.